آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - فقيهى نيك منش بر ستيغ پژوهش
فقيهى نيك منش بر ستيغ پژوهش
قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله:
فقيه واحد أشدُّ على أبليس من ألف عابد.*
يك فقيه بر ابليس سخت تر از هزار عابد است.
فقيهان, وارثان پيامبران, حاملان حقايق دين, نگهبانان معارف كتاب مبين و مرزداران ارجمند انديشه اسلامى هستند كه راهيان حق را به اهداف الهى رهنمون مى شوند و حراست از مكتب و دفاع از دين و جلوگيرى از دشمنان و اهريمنان و آتش نهادان را از ورود به ساحت تفكر اسلامى و گمراهى آفرينى از جان سپر مى سازند.
سلسله منوّر فقيهان شيعه, راست قامتان جاويد و بلند همتان نستوه و تلاشگران خستگى ناپذير ميدان تبيين حق و تبليغ دين بودند كه به تفسير آفتاب, تبيين آموزه هاى مكتب و توضيح احكام و هدايت امت همت مى ورزيدند و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نمى ورزيدند.
فقيهان شيعه ميراثبانان صادق آل محمد(ع) هستند كه هماره ـ چه بر كرسى تدريس و چه در مسند تأليف و چه در جايگاه تحقيق و تبليغ و چه در ابلاغ احكام ـ جز به خدا و گسترش حق نينديشند و زهد راستين و ساده زيستى على وار را از زندگى به دور ندارند.
فقيهان ـ راستى را ـ قله هاى زندگى هستند; فرازمند و شكوهزاد, استوار و نستوه, با نگاههايى دورنگر و مآلاً نكته ياب, حزم آور و بصيرت آفرين.
حوزه هاى علوم شيعى هماره بوستان ارجمند برآمدن مشعلهاى فروزان هدايت و مهد فقاهت بوده است. چه بسيار پيراسته دلانى كه در اين بوستان برآمدند و در درازناى سده ها در تفسير مكتب و تبيين حقايق دين از بام تا شام با بيان و بنان كوشيدند و حقايق بيدارگر دين را بگستردند و با سامان دادن به هزاران نگاشته ارجمند, ميراث جاويدان مكتوب اسلامى را بدانها شكوه بخشيدند.
فقيه ژرف انديش, حكيم پاكيزه خوى, مجتهد باريك نگرِِ استوارانديش, معاد باور دنيا گريز, احمد بن محمد اردبيلى نجفى, نمونه والايى از آن فقيهان, زاهدان و ارجمندان بود كه خويى پاكيزه را با نگرشى ژرف, جانى پيراسته را با شهامتى شگفت درهم آميخته بود و به تعبير دقيق عالم جليل, ميرزا محمد على مدرس تبريزى, (متكلم زاهد, محقق مدقق, قدسى السمات و ملكوتى الصفات) بود.١
خورشيد وجود او از دامن مادرى پاك سرشت و علوى تبار در ديار اردبيل سر برآورد و در دامن آن پاك نهاد رشد كرد و باليد.٢ آغازين نغمه دانش را در جان و دل آن بزرگوار, استادان و معلمان ديارش نواختند; امّا جان شيفته او حوزه كوچك اردبيل را برنتابيد و براى توسيع و تعميق آگاهيهايش به شيراز پركشيد ـ كه در آن روزگار دانش و بينش استادان بزرگى بدان سايه گستر بود و رونقى عظيم داشت ـ. و در آنجا از محضر عالمان آن ديار بهره گرفت و بويژه در دانش معقول بر مكانتى عظيم و جايگاهى والا دست يافت.٣ آنگاه (نور ولايت علوى) جان نورانى وى را طلب كرد٤ و او آهنگ نجف اشرف كرد و بر آستان ولايت سر سود و در آن ديار بر آگاهيهاى خود افزود و جان تشنه اش را از سرچشمه زلال علوى سيراب كرد; بر كرسى تدريس نشست و شيفتگان دانش و فقاهت را بهره رساند و با بنان و بيان در استحكام مبانى شريعت و تشديد حقايق دين كوشيد و (فوائد) عظيم برآمده از سختكوشيها و خردورزيها و برگرفته از منابع دين و معارف الهى, را با (برهان)هاى استوار و دلايل محكم درآميخت و با نگاشتن اثر سترگ (مجمع الفائدة والبرهان), ميراث مكتوب فقهى شيعى را شكوه بخشيد و با درنگريستن درآرا و انديشه ها و تأمل كردن در منابع و مصادر و ژرف نگريستن در ميراث پيشينيان, هوشمندانه (زبده)گزينى كرد و فقيهان را در چگونگى بهره گيريهاى فقهى از آيات الهى رهنمون گرديد و يارى رساند. آراى محققانه, پژوهشهاى باريك نگرانه و انديشه هاى بديع او و چگونگى نگرشش به منابع و مصادر و بهره وريهاى هوشمندانه اش از آنها در دستيابى به آرائى رهگشا و ارجمند سخنى است دلپذير و حديثى است شنيدنى كه تفصيل آن بايد گفته آيد در مقام ديگرى; و در اين صحيفه كه به يمن كنگره بزرگداشت (٨ شهريور سال٧٥) آن چهره منوّر سامان گرفته است, اندكى از بسيار گفته آمده است.
آنچه اكنون بدين مناسبت رقم مى خورد, نيم نگاهى است به آن چهره منور, كه ترسيم و تصوير آن بى گمان در توان اين قلم نيست. اين تصويرناپذيريِ آن جانِ شيفته حق, الگويِ حريت و دقت و نمونه والاى زهد و قداست را از چند و چونى تعبيرهاى شرح حالنگاران بزرگ نيز توان يافت, كه گويى با همه بهره گيرى از واژه ها ,خود را در برابر به تصوير كشيدن والاييها و بالاييهاى آن وجود مقدس عاجز مى ديده اند. بنگريد:
شأن او در وثاقت و جلالت, فضل و نبالت, زهد و ديانت, ورع و امانت, بلند آوازه تر از آن است كه بتوانيم حقّش را ادا كنيم و بر بيان و تبيين آن همت گماريم… چرا كه جان پاكيزه و فرشته خويى ملكوتى او ضرب المثل است; چونان (خلق نيكوى رسول الله) و (شجاعت وصيّ و ولى اللّه), و , جود حاتم.٥
محقق اردبيلى, فقيهى بود جليل القدر, نفس كشته و معاد باور و پيراسته جان. به برخى از ابعاد وجودى او در اين سطور اشاره مى كنيم.
خاكسارى و فروتنى
آن بزرگوار از گرانجانى به دور بود و تواضع شيوه هماره زندگى و برخوردهايش بود. جامه اى چونان جامه هاى فرودستان مى پوشيد و خود را هرگز با پوشيدنيهاى تفاخرآميز نمى آراست. گفته اند كه روزى
محقق اردبيلى در سفر بود با جامه هاى كهنه و فرسوده. يكى از زائران كه او را نمى شناخت, به او مى گويد: جامه هاى مرا بگير و آنها را بشوى. محقق پذيرفت, شست و تميز كرد و بازگرداند. اتفاقى افتاد كه وى را شناخت, شرمنده شد و همراهان او را نكوهش كردند; امّا محقق آنان را از نكوهش آن مرد بازداشت و فرمود حقوق برادران مؤمن بر يكديگر بسى بيش از اين است.٦
محدث موثق و عالم معتمد, حاج شيخ عباس قمى, اين داستان را آورده و افزوده است:
مولانا در اين كار اقتدا كرد به حضرت ثامن الأئمه ـ عليهم السلام . چه در روايت وارد شده كه روزى آن حضرت داخل حمام شد. شخصى در حمام بود كه آن حضرت را نمى شناخت. عرض كرد كه بيا مرا كيسه بكش. حضرت مبادرت فرمود و مشغول كيسه كشيدن او شد. بعد از زمانى مردم درآمدند و حضرت را شناختند و مشغول معذرت شدند. حضرت دلدارى ايشان فرمود و مشغول كيسه او بود تا كيسه او را تمام كشيد.٧
بدين سان محقق از يكسوى جايگاه والاى حقوق برادرى را نشان داد و از سوى ديگر فروتنى و خاكسارى و مردمگرايى خود را.
همراهى با تهيدستان
جانى بدين سان منوّر و قلبى تا اين اندازه آكنده از عشق به پاكى و نيكى, آيا مى تواند تهيدستان را در رنج بنگرد و خود را در تنعم فرو افكند؟ چهره هاى تكيده از شدّت گرسنگى را ببيند و گردنفراز و بى توجه بگذرد؟ كم نيستند اين گونه كسان; اما اينان آتش نهادانى هستند تيره دل, گرانجانانى هستند سياه جان, اينان كجا و پاك سرشتان دل به حق داده انسان انديش مردمگرا كجا؟
آورده اند كه چون چهره كريه قحطى نموده مى شد و گرانى جامعه را فرامى گرفت, هر آنچه داشت با تهيدستان تقسيم مى كرد و براى خود نيز چونان آنان سهمى برمى گرفت, و بر آشفتگى همسرش شكيبايى مى كرد و اگر او مى گفت: چرا چنين مى كنى و فرزندانت را بى آذوقه مى گذارى كه محتاج ديگران شوند, او از اين مساوات دست نمى شست و براى رازگويى با خداوند براى اعتكاف به مسجد مى رفت و شگفت نيست كه لطف الهى قرينش مى شد.٨
دانش گسترى و شاگردنوازى
آنانكه جانشان با انوار تابناك دانش به سپيدى گراييده و حلاوت روحپرور دانش گسترى را چشيده اند, چون استعدادى شايسته مى يابند, چشمه سار زلال دانش را براى سيراب سازى او مى گسترند. به علم حرمت مى نهند و در برابر شاگرد و جستجوگران دانش گرانجانى نمى كنند, و به آغازگران نگاه (عاقل اندر سفيه) نمى افكنند. استعدادها را برمى شورانند و با حرمت نهادن و ارج گذاشتن زمينه هاى آماده را به فعليت مى رسانند, و از اينكه فرصتها از دست رود و عمرها تباه شود, جلو مى گيرند.
فقيهان بلند پايه, حسن بن زين الدين (صاحب معالم) و سيد محمد بن على موسوى عاملى (صاحب مدارك) به روزگارى كه محقق اردبيلى در نجف اشرف كرسى استادى را به عهده داشت و چشمه سار زلال انديشه هاى ژرفش جستجوگران را سيراب مى ساخت, به آن ديار سفر مى كنند. هر دوى آن بزرگواران سرشار از استعداد بودند و طَلَب. به محقق پيشنهاد مى كنند كه براى بهره ورى بيشتر از محضر وى و دست يافتن به آگاهيهاى بسيار در زمانى كوتاه متون درسى را خود مطالعه كنند و براى گشودن گرهها و رهيدن از دشواريها در محضر او زانو زنند. بدينگونه در مدتى كوتاه كتابهاى بسيارى در اصول, فقه و كلام مى خوانند و از اينكه فرصتها بر باد رود جلو مى گيرند٩. بدين سان محقق شاگردان را مى نواخت و بدانها حرمت مى نهاد. پس از آن عالمان يادشده آهنگ هجرت كردند. صاحب معالم از محقق خواست تا سطورى به رسم يادگار براى وى بنگارد, تا او را يادى باشد و يادوارى از روزگاران وصل. محقق چنين كرد و احاديثى نگاشت و در پايانش نوشت:
بنده خدا احمد در جهت امتثال امر مولايش [شيخ حسن] اين سطور را نگاشت; به اميد آنكه در نهانگاههاى عبادت و به جا آوردن نمازها او را ياد كند و به فراموشى نسپرد.١٠
يكى در تعبير (مولى) بنگريد كه فقيهى بلند آوازه و استادى چيره دست و كرسى مدارِ بلامنازع روزگارش از شاگرد خود به (مولى) تعبير مى كند و در نهايت فروتنى او را مى نوازد. آرى چنين بودند معلمان, وارستگان, استادان و دانشيانى كه دانش در جان آنان سپيدى آفريده بود و در رفتارشان فروتنى.
به هنگامى كه بزرگواران ياد شده در محضر محقق بودند, آن فقيه بى بديل به نگاشتن مجموعه فقهى شگرف خود, يعنى مجمع الفائده و البرهان, مشغول بود. جزوه هاى نگاشته شده را به آنها مى داد و مى فرمود:
در عبارات آن بژرفى بنگريد و بدان گونه كه مصلحت مى دانيد اصلاح كنيد و ناراستيهايش را استوار داريد. من خود مى دانم برخى از عبارتهاى آن فصيح نيست.١١
چنين بودند نفس كشته هاى پيراسته دل كه بسياردانى در جانشان گزافه نگرى در خود نمى آفريد و دانسته هاى بسيار سنگينى موهوم بر آنها ايجاد نمى كرد.
پاس حريمها و نشكستن حرمتها
در حوزه هاى علوم اسلامى و در مجمعهاى دانش, مفاوضه هاى علمى و روياروييهاى فكرى بسيار است و اجتناب ناپذير. امّا چه بسيارى در اين مفاوضه ها ـ چه با بيان و چه با بنان ـ كه حرمتها مى شكند, و حرمت حريم كسان پاس داشته نمى شود و هر سوى در جهت چيره گشتن بر حريف تمام توان خود را در خورد كردن او به كار مى گيرد و… آنان كه حرمت انسان, و فراتر از آن, دانشيان را پاس مى داشتند و عزّت سوزى و ذلت آفرينى را در تعارض با شيوه هاى انسانى مى ديدند, هرگز چنين نمى كردند و فضاى بحث و محيط اجتماع و شرايط زمان را درمى نگريستند و مى كوشيدند كه مبادا به پندار گسترش خير, شرّى بيافريند و به پندار دانش گسترى, هوس گسترى كنند. محقق اردبيلى ـ كه بى كران رحمت الهى نثارش باد ـ اسوه والاى اين حرمت نهادنها و پاس داشتنها و… بود. آورده اند كه:
گاه مى شد كه عالم جليل, ملاّ عبدالله شوشترى ـ ره ـ از تقوى پيشه پارسا, مولى احمد اردبيلى, مسائلى را مى پرسيد و درباره آن سخن مى داشتند و گاه در هنگامه سخن, محقق سكوت مى كرد و يا مى گفت بايد به كتاب مراجعه كنم. آنگاه دست شوشترى را مى گرفت و از نجف اشرف بيرون مى رفتند و چون (مجلس خالى از اغيار مى شد), محقق مى گفت: برادرم! آن مسأله را پيش آر. مسأله را مى كاويد و با پژوهش استوار, بدان سان كه سئوال كننده خواسته بود, ابعادش را مى نماياند. آنگاه شوشترى شگفت زده مى پرسيد: برادرم! با اين همه اشراف بر مسأله چرا آنجا سخن نگفتى. محقق مى گفت: سخن ما در ميان مردم بود, شايد آهنگ پيش گرفتن بر يكديگر و چيره شدن بر حريف در ميان مى آمد [و در نتيجه كوشش بر غلبه كردن به حرمتها را شكستن معطوف مى شد] امّا اكنون در اينجا هيچكس با ما نيست, جز خداوند سبحان.١٢
چنين بود آنكه قلبى آكنده از ياد خدا داشت و جانى سرشار از عشق به بندگان خداوند. گفته اند و نوشته اند كه آن پيراسته جان پاكنهاد:
مى كوشيد از مباحها روى برتابد, تا چه رسد به مكروهها و حرامها…١٣
اخلاص
رسيدن به قله هاى شرف, رادى, پاكى و نيكى ـ راستى را ـ كه جز با اخلاص (يكتانگرى) و يكتايى١٤ گرايى فراچنگ نخواهد آمد. بنگريم كه پيشواى (مُخلصان) و جلوه والاى (مُخلَصان), امام على بن ابى طالب(ع), فرمود:
مَن أخلَصَ بَلَغَ الآمال.
آنكه اخلاص پيشه كند, آرمانها و آرزوها را فراچنگ آرد.١٥
و فرمود:
أُخلِص تَنَل
براى دست يافتن به پاداش, اخلاص پيشه كن.١٦
امّا دست يافتن به اين قلّه برافراشته كه مسير منتهى به آن با هزاران فرود و فراز همبر است, كارى است كارستان, و گام زدن در اين مسير بسى دشوار است و طاقت بر. محقق اردبيلى ـ كه خود سرخيل (مُخلصان) بود و به گواهى همگنان, شاگردان, همراهان و عالمان جانش پيراسته از هر پيرايه اى بود ـ از جايگاه والا, امّا صعب الوصول آن سخن مى گويد و به (اخلاص) فرا مى خواند.
محقق بزرگوار در مقامى از ناروايى و حرمت ورود به دستگاه ظالمان در جهت يارى آنها و قرار گرفتن جزء ياران آنها سخن مى گويد و آنگاه اين موضوع را مطرح مى كند كه رواياتى نشانگر آن است كه همكارى با ظالمان و پذيرش مسؤوليت از سوى آنان براى احقاق حقوق مظلومان و برآوردن نيازهاى مؤمنان نكوست و ثواب عظيمى دارد و پس از گزارش مستندات بحث و استدلال بر چگونگى موضوع مى نويسد:
اجر و پاداش از آنِ كسى خواهد بود كه جز يارى رسانى به مظلومان و شادمان سازى برادران مؤمن آهنگى نداشته باشد, و از اين همبرى با ظالمان [در كنار آنچه ياد شد] مال اندوزى و فرازمندى در مناصب دنيوى و شهره طلبى را مراد نكند, و به ياد كرد مردمان و ستايش از او دلخوش نكند… و بر آنچه انجام مى دهد نبالد و بر مؤمنان منت ننهد…. گزيده سخن آنكه اساس و بنياد همه اعمال اخلاص است, كه بس كمياب است و رسيدن بدان بس دشوار.
اين صعب الوصول بودن را مى شود از تشبيه يكى از عالمان فهميد كه عمل مخلصانه را به بيرون آوردن شير خالص از ميان سرگين و خون مانند كرد و اين تشبيه در نهايت نيكويى و كمال است. خوب اين نكته را درياب. خداوند توفيق عمل مخلصانه را به ما عنايت كند.١٧
اكنون يكى بنگريم كه استوار مردى تزلزل ناپذير چگونه از دشوارى اخلاص سخن مى گويد و دست يافتن بدان را طلب مى كند. سخن از آن كسى است كه در آوردگاه چالش هوا و عقل, جذبه و كششهاى نفسانى و گرايشها و پويشهاى رحمانى هماره پيروز بوده, و حريف را بر خاك مى نهاده است.
آرى چنين بودند آن پاكيزه خويان, پيراسته دلان, ژرف انديشان, عالمان, فقيهان, فرازمندان, قلّه سانان, راست قامتان و استوارانديشان, معاد باوران, دنيا گريزان و آخرت گرايان, كه جذبه ها و كششهاى پندارى زودگذر, مراد گشتنهاى موهوم بى ثمر و… را به يكسو مى نهادند و دل را از هر آنچه غير خدا بود مى پيراستند و (يكتايى) در عمل و زيستن و بلند نگرى و قله سانى را پيشه مى ساختند.
بر فقيهان, عالمان, فاضلان و جستجوگران دانش است كه ره چنان روند كه اين ره آشنايان, هاديان و قدسيان رفتند و نه… فلمثل هذا فليعمل العاملون.
سلام بر او و بر جان پاك, خوى پاكيزه و قلب آكنده از عشق الهى او كه پيوند بى جز با خدا نداشت و آهنگى جز (الله) نه.
سلام بر او و بر ژرفنگريهايش در نگريستنها, و بر والاييها و آزاد انديشيهاى او كه الگوى حريّت بود و نمونه والاى قداست و مَثَل اعلاى رادى و كرامت. سلام بر او و بر خامه حقيقت آفرين و حق نگار او كه با رقم زدن آثارى سترگ, ژرف و سودمند, ميراث مكتوب تشيع را شكوه بخشيد.
سلام عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيّا
آينه پژوهشپاورقي:
* بحارالانوار, ج١, ص١٧٧ .
١. ريحانة الأدب, ج٥, ص٣٦٧.
٢. معارف الرجال, ج١, ص٥٥.
٣. در شيراز, از جمله, در محفل درس جمال الدين محمود شيرازى, شاگرد جلال الدين دوانى, حضور يافت.
٤. نوريان مر نوريان را طالبند.
٥. و نيز بنگريد به تعبيرها و جملات شكوهمند شرح حالنگار استوارنويس, ميرزا عبدالله افندى در كتاب رياض العلماء, ج١, ص٥٦; و فقيه بلند پايه, ميرزا يوسف بحرانى در كتاب لؤلؤةالبحرين, ص١٤٩; و رجالى پراطلاع, ميرزا محمد على مدرس در كتاب ريحانةالأدب, ج٥, ص٣٦٤.
٦. روضات الجنات, ج١, ص٨١; اعيان الشيعه, ج٣, ص٨١.
٧. فوائد الرضويه, ص٢٤.
٨. روضات الجنات, ج١, ص٨٠; ريحانةالأدب, ج٥, ص٣٦٨; سيماى فرزانگان, ص٣٥٩.
٩. الدر المنثور, ج٢, ص٢٠١; اعيان الشيعه, ج١٠, ص٦ ـ٧.
١٠. الدر المنثور, ج٢, ص٢٠٢.
١١. اعيان الشيعه, ج١٠, ص٧.
١٢. انوار النعمانيّه, ج٣, ص٤٠; سيماى فرزانگان, ص٣٢١.
١٣. تعبير لطيفى است از (اخلاص) در ترجمه هاى بسيار كهن قرآن كريم. (فرهنگنامه قرآنى, ج١, ص٩١). در برخى از ترجمه ها, (ويژه كردن) آمده است (همان). و به گفته آن زنده ياد: اخلاص, يكتويى, يعنى در درون و محتواى عمل جز خدا و ياد خدا را نداشتن. اخلاص: يكتايى در زيستن و يكتايى در بودن و يكتويى در عشق. (نيايش, ص١١٥).
١٤. منتخب التواريخ, ص١٩٦, سيماى فرزانگان, ص١٠٦ بنگريد نمونه هاى عينى و جلوه هاى روشن اين زندگانى در منابع شرح حالنگارى و منابعى در اين نوشتار آمده است.
١٥. غرر الحكم, ج٥, ص١٤١, چاپ دانشگاه.
١٦. همان, ج٢, ص١٧٢. عالم جليل جمال الدين محمد خوانسارى, در ترجمه و شرح آن نوشته اند: خالص گردان تا برسى; يعنى خالص گردان اعمال خود را از براى خداى عزّوجل و آميخته مساز به غرض ديگر تا برسى به مراتب عاليه و ثواب و پاداش را.
١٧. مجمع الفائدة والبرهان, ج٨, ص٧٠ـ٧٢.